<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
<channel>
<title>روزنوشت، روزنگار، وب نوشت، خاطرات، دل نوشته؛ برکسنا / پسر تنها / بافته ها / بی نهایت ITPACK</title>
<link>http://itpack.ir/</link>
<language>Fa</language>
<description>روزنوشت، روزنگار، وب نوشت، خاطرات، دل نوشته؛ برکسنا / پسر تنها / بافته ها / بی نهایت ITPACK</description>
<generator>DataLife Engine</generator><item>
<title>عشق پنهان</title>
<guid isPermaLink="true">http://itpack.ir/index.php?newsid=98</guid>
<link>http://itpack.ir/index.php?newsid=98</link>
<description><![CDATA[<div align="center">تو نبودی و من با عشق نا آشنا بودم....<br /><br /><br />تو نبودی و در نهان جانه دلم جایت خالی بود.......<br /><br /><br />تو نبودی و باز به تو وفادار بودم........<br /><br /><br />تو نبودی و جز تو هیچ كس را به حریم قلبم راه ندادم......<br /><br />و تو آمدی.از دوردستها......<br /><br />از سرزمین عشق......<br /><br />تو مرا با عشق آشنا كردی.....<br /><br />با تو تا عرش دوست داشتن سفر كردم........<br /><br />تو مفهوم عاشق  بودن را به من آموختی..........<br /><br />با تو كامل شدم.......<br /><br />با تو بزرگ شدم......<br /><br />با تو الفبای عشق را اموختم.......<br /><br />ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم......<br /><br />به تو و كلبه عاشمان بالیدم.......<br /><br /><br />تو نیمه گمشده ام شدی........<br /><br />حال كه اینچنین شیفته توام باش تا در كنارت آرامش بیابم....<br /><br />حتی برای لحظه ای از من جدا نشو......<br /><br />بدون تو دستم سرد است........<br /><br />بدون تو آغوشم تهی و لبریز درد است......<br /><br />به حرمت عشقمان...<br /><br />به حرمت لحظات زیبایمان..........<br /><br />مرو كه بی تو من هیچم.......<br /><br />بمان با من.....<br /><br />بدان كه تا ابد نام تو بر قلبم حك شده........<br /><br /><br />بدان كه عشقمان همیشه پاك خواهد ماند.............<br /><br /><br />به وفایم ایمان داشته باش...............<br /><br /><br />تا به تو نشان دهم معنی واقعی واژه عشق را</div><br /><div align="center"><img src="http://itpack.ir/uploads/posts/2010-03/1268145000_theforbiddenlove.jpg" style="border: none;" alt='عشق پنهان' title='عشق پنهان' /></div>]]></description>
<category><![CDATA[◄ پسر تنها]]></category>
<dc:creator>mezora</dc:creator>
<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 06:30:10 -0800</pubDate>
</item><item>
<title>نامه يك دختر به همسر آينده اش</title>
<guid isPermaLink="true">http://itpack.ir/index.php?newsid=97</guid>
<link>http://itpack.ir/index.php?newsid=97</link>
<description><![CDATA[عزيزم! <br />مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم. اگر مي گويم بايد تحصيلكرده باشي، فقط به خاطر اين است كه بتواني خيال كني بيشتر از من مي فهمي! اگر مي گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما بگويند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست  هي بالاتر برود! <br /><br />اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي، فقط به اين خاطر است كه وقتي هر سال به مسافرت دور  ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و بي خود پول هتل ندهيم! <br /><br />اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است كه خود را در خانه اي به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و ديوارآن،  خاطره اش را برايم حفظ كنند و هرگوشه اش يادآور تو و آن شب باشد! <br /><br />اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است كه فرصتي به تو داده باشم تا بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي! <br /><br />اگر دوست دارم ويلاي اختصاصي كنار دريا داشته باشي، فقط به خاطر اين است كه از عشق بازي كنار دريا خوشم  مي آيد... جلوي چشم همه هم كه نمي‌شود! <br /><br />اگر مي گويم هرسال برويم يك كشور را ببينيم، فقط به خاطر اين است كه سالها دلم مي خواست جواب اين سوال را بدانم كه آيا واقعا "به هركجا كه روي آسمان همين رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكني تا جواب سوالاتم را پيدا كنم، پس چه كسي كمكم كند؟! <br /><br />اگر از تو توقع ديگري ندارم، به خاطر اين است كه به تو ثابت كنم چقدر برايم عزيزي!<br /><br />و بالاخره... <br />اگر جهزيه چنداني با خودم نمي آورم، فقط به خاطر اين است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهزيه سنگين هم دوست  داري و عشقمان فارغ از رنگ و رياي ماديات است.]]></description>
<category><![CDATA[عشق نوشته]]></category>
<dc:creator>baraxna</dc:creator>
<pubDate>Mon, 08 Mar 2010 11:57:08 -0800</pubDate>
</item><item>
<title>خانم های پر حرف و یک کلاس گرم</title>
<guid isPermaLink="true">http://itpack.ir/index.php?newsid=96</guid>
<link>http://itpack.ir/index.php?newsid=96</link>
<description><![CDATA[<div align="center"><img src="http://itpack.ir/uploads/posts/2010-03/1268072784_loud_talker.jpg" style="border: none;" alt='خانم های پر حرف و یک کلاس گرم' title='خانم های پر حرف و یک کلاس گرم' /></div><br /><div align="center"><b><br />× امروز عصر، کلاس مواجه بود با پچ پچ های همیشگی و متعدد خانم ها!  استاد قصد داشتند جهت تفهیم مطلب پروتکل TCP یک مثال از تماس تلفنی ( hand shake, end call, hang up ) بزنند.  <br /><br />استاد : برای مثال آقایان وقتی تماس می گیرند [ سلام، احمد کلاس شروع شد، بای ]  اما وقتی خانم ها تماس می گیرند [ سلام, چطوری خوبی ...  ، ... ، .... و بای ] ؛ضمنا خانم ها اصل موضوع و علت تماس رو فراموش می کنند. کلاس مملوء از خنده شد، و استاد گرام مواجه با حجم زیادی از اعتراضات خانم ها. به عنوان مثال یکی از خانم ها گفت : خانم ها می توانند در حین صحبت کردن چندین کار دیگر را انجام دهند (حتما منظور این خانم قابلیت multitasking خانم ها بوده  <img style="border: none;" alt="tongue" align="absmiddle" src="http://itpack.ir/engine/data/emoticons/tongue.gif" /> )<br /><br />سپس استاد برای اینکه از بحث اصلی دور نشویم مجبور شدند کلاس رو به آرامش دعوت کنند و این که مقداری توضیح : خانم ها خوش بیان هستند و ... ؛ خانم ها هم یک موجود هستند و این پرحرفی طبیعت آنهاست؛ برای مثال طبیعت گربه وفاداری است &lt;&lt; &gt;&gt; برای ما همین بس، چون انتهای کلاس که اکثریت آن را جنس مذکر تشکیل داده بود ترکید (از خنده البته)<br /><br />پی نوشت 1 : در مجموع خیلی خوش گذشت؛ کلی خندیدیم و خانم ها نیز به اصل خودشان که پرحرفی است پی بردند.<br /><br />پی نوشت 2 : مزیت این خنده این بود که همیشه پروتکل TCP / UDP / IP توی ذهن بچه ها می مونه. <br /><br />پی نوشت 3 : ما برای نهادینه سازی خود علاوه بر تقویت بروکراسی های مدنی به صورت پیوسته به این بحث علمی نیاز داریم. ×</b></div>]]></description>
<category><![CDATA[◄ دقایق برکسنا ♀]]></category>
<dc:creator>baraxna</dc:creator>
<pubDate>Mon, 08 Mar 2010 10:48:35 -0800</pubDate>
</item><item>
<title>تو چته؟؟؟؟؟؟؟؟؟</title>
<guid isPermaLink="true">http://itpack.ir/index.php?newsid=95</guid>
<link>http://itpack.ir/index.php?newsid=95</link>
<description><![CDATA[<div align="center">گاهی اوقات<br /><br />احتیاج به یه آدمی داری٬<br /><br />یه دوستی٬<br /><br />که وایسته رو به ‌روت<br /><br />که توی چشمات نگات کنه<br /><br />و محکم بزنه تو گوشت<br /><br />که تو٬ صورتت خم شه و دستت رو بذاری روی گونه‌ت و دوباره نگاش کنی<br /><br />ببینی که خشمگینه٬<br /><br />ببینی که از دستت عصبانیه<br /><br />توی اخم صورتش ببینی که دوستت داره<br /><br />ببینی که دوستته.<br /><br />که نگاش کنی٬ همون‌جوری که دستت روی صورتیه که اون بهش کشیده زده٬<br /><br />که بهت بگه « تو چته؟ بسه٬ به خودت بیا .. تو چته .. »<br /><br />که سرت فریاد بکشه ..<br /><br />که تو یه هو بلرزی٬<br /><br />که بری بغلش٬<br /><br />که بغلت کنه٬<br /><br />همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت٬ توی موهات٬<br /><br />که سرت رو فشار بده توی گودی‌ شونش٬<br /><br />که تو چشمات رو ببندی٬<br /><br />روی شونه‌ش گریه کنی٬<br /><br />بلرزی٬<br /><br />و با خودت فکر کنی که « تو واقعاً چته .. »</div><br /><div align="center"><img src="http://itpack.ir/uploads/posts/2010-03/1268062759_barans1.jpg" style="border: none;" alt='تو چته؟؟؟؟؟؟؟؟؟' title='تو چته؟؟؟؟؟؟؟؟؟' /></div><br />]]></description>
<category><![CDATA[◄ پسر تنها]]></category>
<dc:creator>mezora</dc:creator>
<pubDate>Mon, 08 Mar 2010 07:38:55 -0800</pubDate>
</item><item>
<title>لاست فصل ششم قسمت ششم</title>
<guid isPermaLink="true">http://itpack.ir/index.php?newsid=94</guid>
<link>http://itpack.ir/index.php?newsid=94</link>
<description><![CDATA[<div align="center">دانلود زیرنویس قسمت ششم از فصل ششم سریال لاست ( گمشده - گمشدگان )<br /><br /><span id="attachment"><a href="http://itpack.ir/engine/download.php?id=9" >06.srt</a> ( حجم: 68.31 كيلوبايت |  تعداد دانلود:  7 )</span></div>]]></description>
<category><![CDATA[سریال]]></category>
<dc:creator>baraxna</dc:creator>
<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 11:48:45 -0800</pubDate>
</item><item>
<title>سپیده محصور</title>
<guid isPermaLink="true">http://itpack.ir/index.php?newsid=93</guid>
<link>http://itpack.ir/index.php?newsid=93</link>
<description><![CDATA[<div align="center">زیستن را تفسیر کن<br />تو که دستهایت<br />برترین کلام را که دوست داشتن است<br />تعلیم می دهد<br />و صدای قلبت<br />رگهای مرا بیدار می کند<br />اندوه را تعریف کن<br />ای سپیده محصور<br />که در پیکرت روح حساس ابریشم ها جاریست<br />و هیچ کس جز من<br />رنگ چشمانت را نشناخته<br />و عشق را تفسیر کن<br />در پریشان سکوتت<br />زمانی که خیابان<br />رنگ چشمان تورا می گیرد<br />و درختان نامت را<br />نجوا می کنند<br />و من خاطرات ناچیز بودن را<br />در لبخندی<br />به کوچه تاریکی می بخشم<br />و به دری می کوبم<br />که تو می گشایی<br />تنها عبور<br />ستاره ای که شب را می شکند<br />از آسمان ها<br />می گذرم<br />دستهایت را می گیرم<br />و به خورشید می رسم </div><br />منبع : دل نوشته های ناناز]]></description>
<category><![CDATA[فرا نوشته]]></category>
<dc:creator>baraxna</dc:creator>
<pubDate>Fri, 05 Mar 2010 16:56:58 -0800</pubDate>
</item><item>
<title>بنفش یاسی خیس.......!</title>
<guid isPermaLink="true">http://itpack.ir/index.php?newsid=92</guid>
<link>http://itpack.ir/index.php?newsid=92</link>
<description><![CDATA[سکانس اول<br /><br /><br />دارم در خیابان راه میروم .در خیابان که نه،در خلاای ناخوشایند .این روزهای بی تو بودن،تمام انرژی مرا از من گرفته اند.<br /><br /><br />سکانس دوم(دارم این سکانس را ۳۰ دقیقه و ۴۰ ثانیه بعد از سکانس اول می نویسم)<br /><br /><br />من به تو می گفتم"دوستت دارم و هزار بار به تو دل بسته ام"،جوابت همیشه تکراری بود"باشه!امّا چیزهای فناپذیر،شایسته دلبستگی نیستند!ما که ماندنی نیستیم در این دنیا،پس نباید به کسی دل بسته شوی." و جواب من سکوت بود و بهت و علامت سوالی به اندازه دلتنگی هام و دلبستگی شدیدتر.<br /><br /><br />سکانس سوم<br /><br /><br />من خیلی به تو و به حرفات فکر می کنم.کاشکی الان اینجا،رو به روی من نشسته بودی و به باورهای من گوش می کردی.اشکالی نداره.می تونی این سطرها را بخونی (فقط لطفا رنگ لهجه ام را فراموش نکن:بنفش یاسی خیس!)<br /><br /><br />سکانس چهارم(باورهایم را در این سکانس بخوان)<br /><br /><br />به نظر من،اگر من و تو فناناپذیر بودیم،دیگه دلبسته هم نمی شدیم.چون میدونستیم همیشه همیشه طرف مقابلمون حضور داره(کاشکی این طور بود. از خدا می خوام که معجزه ای رخ بده و این طور بشه:تا همیشه کنار هم!)امّا الان من ثانیه ثانیه های خاطره با تو بودن را مرور می کنم،نفس می کشم و این روزها که بدون تو داره انرژیم تموم میشه،وقتی به خنده های گرمت فکر می کنم،کمی توان از د��ت رفته ام را به دست میارم و دلبسته تر میشم حتّی وقتی خیلی از هم دور هستیم مثل این روزهای قرن نما-من بیشتر دل بسته ات میشم!<br /><br /><br />سکانس پنجم(نمیدونم چرا این بارون دست از سر من بر نمیداره!)<br /><br /><br />در حال حاضر فقط یک آرزو دارم و این آرزو تمام زندگی ام را تحت الشعاع قرار داده است. من با ��یگران می خندم،کار می کنم،امّا در تمام این لحظه ها فقط به یک آرزویم فکر می کنم:یک بار دیگر ببینمت!<br /><br /><br />سکانس ششم(باران تمام واژه ها را فرا گرفته)<br /><br /><br />خیلی دوستت دارم،تویی که به من آموختی عشق یعنی ... تو!<br /><br /><div align="center"><img src="http://itpack.ir/uploads/posts/2010-03/1267821338_normal_love-persianv.com_17.jpg" style="border: none;" alt='بنفش یاسی خیس.......!' title='بنفش یاسی خیس.......!' /></div><br />]]></description>
<category><![CDATA[◄ پسر تنها]]></category>
<dc:creator>mezora</dc:creator>
<pubDate>Fri, 05 Mar 2010 12:35:47 -0800</pubDate>
</item><item>
<title>داستان عشق</title>
<guid isPermaLink="true">http://itpack.ir/index.php?newsid=91</guid>
<link>http://itpack.ir/index.php?newsid=91</link>
<description><![CDATA[<div align="center">یکی بود یکی نبود وقتی خورشید طلوع کرد از پشت پنجره<br /><br />کلبه ای قدیمی،شمع سوخته ای را دید که از عمرش لحظاتی بیش نمانده بود.<br /><br />به او پوزخندی زد و گفت:<br /><br />دیشب تا صبح،خودت را فدای چه کردی؟<br /><br />شمع گفت:<br /><br />خودم را فدا کردم تا که او در غربت شب غصه نخورد.<br /><br />خورشید گفت:<br /><br />همان پروانه که با طلوع من تو را رها کرد!<br /><br />شمع گفت:<br /><br />یک عاشق برای خوشنودی معشوق خود همه کار می کند و برای کار خود<br /><br />هیچ توقعی از او ندارد زیرا که شادی او را شادی خود می داند<br /><br />خورشید به تمسخر گفت:<br /><br />آهای عاشق فداکار،حالا اگر قرار باشد که دوباره به وجود آیی،دوست داری که چه<br /><br />چیزی شوی؟ شمع به آسمان نگریست و گفت: شمع...دوست دارم دوباره شمع شوم<br /><br />خورشید با تعجب گفت:شمع؟؟<br /><br />شمع گفت:<br /><br />آری شمع...دوست دارم که شمع شوم تا که دوباره در عشقش بسوزم و<br /><br />شب پروانه را سحر کنم،خورشید خشمگین شد و گفت:<br /><br />چیزی بشو مانند من تا که سالها زندگی کنی،نه این که یک شبه نیست و نابود شوی!<br /><br />شمع لبخندی زد و گفت:<br /><br />من دیشب در کنار پروانه به عیشی رسیدم که تو در این همه سال زندگیت به آن<br /><br />نرسیدی...من این یک شب را به همه زندگی و عظمت و بزرگی تو نمی دهم.<br /><br />خورشید گفت:<br /><br />تو که دیشب این همه لذت برده ای پس چرا گریه می کنی؟<br /><br />شمع با چشمانی گریان گفت:<br /><br />من از برای خودم گریه نمی کنم،اشکم از برای پروانه است که فردا شب در آن همه<br /><br />ظلمت و تاریکی شب چه خواهد کرد و گریست و گریست تا که برای همیشه آرامید</div><br /><br /><div align="center"><img src="http://itpack.ir/uploads/posts/2010-03/1267731703_1433pci.jpg" style="border: none;" alt='داستان عشق' title='داستان عشق' /></div><br />]]></description>
<category><![CDATA[◄ پسر تنها]]></category>
<dc:creator>mezora</dc:creator>
<pubDate>Thu, 04 Mar 2010 11:16:08 -0800</pubDate>
</item><item>
<title>اخرین جرعه ی جام </title>
<guid isPermaLink="true">http://itpack.ir/index.php?newsid=90</guid>
<link>http://itpack.ir/index.php?newsid=90</link>
<description><![CDATA[<div align="center">آسمون مثل دل من دلش گرفته<br /><br />پر از اضطرابم<br /><br />چر از ترس و واهمه<br /><br />خیلی خستم<br /><br />نمیدونم چم میشه وقتی پیشش میشینم<br /><br />نمیدونم ...<br /><br /><!--colorstart:#6600CC--><span style="color:#6600CC"><!--/colorstart-->تقدیم به رویای عزیزم :<!--colorend--></span><!--/colorend--><br /><br />همه می پرسند:<br /><br /><br />چیست در زمزمه ی مبهم اب؟<br /><br /><br />چیست در همهمه ی دلكش برگ؟<br /><br /><br />چیست در بازی آن ابر سپید؟<br /><br /><br />روی این آبی آرام بلند كه تو را میبرد اینگونه به ‍ژرفای خیال؟<br /><br /><br />چیست درخلوت خاموش كبوترها؟<br /><br /><br />چیست دركوشش بی حاصل موج؟<br /><br /><br />چیست در خنده ی جام؟<br /><br /><br />كه تو چندین ساعت مات و مهبوت به آن می نگری؟<br /><br /><br />نه به ابر<br /><br /><br />نه به آب<br /><br /><br />نه به برگ<br /><br /><br />نه به این آبی آرام بلند<br /><br /><br />نه به این آتش سوزنده كه لغزیده به جام<br /><br /><br />نه به این خلوت خاموش كبوترها<br /><br /><br />من به این جمله نمی اندیشم!!!!!!!<br /><br /><br />من مناجات درختان را هنگام سحر<br /><br /><br />رقص عطر گل یخ را با باد<br /><br /><br />نفس پاك شقایق را در سینه ی كوه<br /><br /><br />صحبت چلچله ها را با صبح<br /><br /><br />نبض پاینده ی هستی را در گندم زار<br /><br /><br />گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل<br /><br /><br />همه را می شنوم<br /><br /><br />می بینم<br /><br /><br />من به این جمله نمی اندیشم!!!!!!!<br /><br /><br />به تو می اندیشم!<br /><br /><br />ای سرا پا همه خوبی<br /><br /><br />تك و تنها به تو می اندیشم!!<br /><br /><br />همه وقت <br /><br /><br />همه جا<br /><br /><br />من به هر حال كه باشم به تو می اندیشم<br /><br /><br />تو بدان این را تنها تو بدان<br /><br /><br />تو بیا<br /><br /><br />تو بمان با من تنها تو بمان<br /><br /><br />جای مهتاب به تاریكی شبها تو بتاب<br /><br /><br />من فدای تو به جای همه گلها تو بخند<br /><br /><br />اینك این من كه به پای تو در افتادم باز<br /><br /><br />ریسمانی كن از آن موی دراز<br /><br /><br />تو بگیر<br /><br /><br />تو ببند<br /><br /><br />تو بخواه<br /><br /><br />پاسخ چلچلها را تو بگو<br /><br /><br />قصه ی ابر هوا را تو بخوان<br /><br /><br />تو بمان با من تنها تو بمان!<br /><br /><br />در دل ساغر هستی تو بجوش<br /><br /><br />من همین یك نفس از جرعه ی جانم باقیست<br /><br /><br />اخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش!<br /><br /><br /><br />          شاعر: فریدون مشیری</div><br /><br /><div align="center"><img src="http://itpack.ir/uploads/posts/2010-03/1267454661_glasses3.jpg" style="border: none;" alt='اخرین جرعه ی جام ' title='اخرین جرعه ی جام ' /></div><br />]]></description>
<category><![CDATA[◄ پسر تنها]]></category>
<dc:creator>mezora</dc:creator>
<pubDate>Mon, 01 Mar 2010 06:44:52 -0800</pubDate>
</item><item>
<title>لاست فصل ششم قسمت پنجم</title>
<guid isPermaLink="true">http://itpack.ir/index.php?newsid=89</guid>
<link>http://itpack.ir/index.php?newsid=89</link>
<description><![CDATA[<div align="center"><b>دانلود زیرنویس فصل 6 لاست قسمت 5<br /><br />Lost season 6 episode 5</b><br /><br /><span id="attachment"><a href="http://itpack.ir/engine/download.php?id=8" >05.srt</a> ( حجم: 73.18 كيلوبايت |  تعداد دانلود:  6 )</span></div>]]></description>
<category><![CDATA[سریال]]></category>
<dc:creator>baraxna</dc:creator>
<pubDate>Sun, 28 Feb 2010 12:33:46 -0800</pubDate>
</item></channel></rss>
<!-- www.000webhost.com Analytics Code -->
<script type="text/javascript" src="http://analytics.hosting24.com/count.php"></script>
<noscript><a href="http://www.hosting24.com/"><img src="http://analytics.hosting24.com/count.php" alt="web hosting" /></a></noscript>
<!-- End Of Code -->
